محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

542

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و بار سوم به عراق آمد و حكايت با عمرو باز گفت و افزود كه ياران و سربازان معتمد خويش را فراهم آر و جوالها آماده كن . ابن كلبى گويد قصير اول كس بود كه جوال ساخت . و گفت : « بر هر شتر دو مرد در دو جوال بار كن و گره در جوالها را به درون نه كه چون به شهر زبا در آيند ترا بر در نقب او واگذارم و مردان از جوالها در آيند و بر مردم شهر بانگ زنند و هر كه به چنگشان آيد با او جنگ كنند و اگر زبا به آهنگ نقب آمد او را با شمشير بزنى . » و عمر چنان كرد كه قصير گفته بود و مردان را در جوالها بار كرد و شتران را كه مرد و اسلحه بار داشت سوى زبا برد ، و چون به نزديك شهر وى رسيدند ، قصير جلوتر رفت و مژده داد و خبر داد كه جامه و تحفهء بسيار آورده و از او خواست كه بيايد و قطارهاى شتر را با بارهاى آن ببيند . ابن كلبى گويد : قصير روز كمين مىكرد و شب راه مىسپرد و او نخستين كس بود كه به روز كمين كرد و به شب راه سپرد . و چون زبا بيامد ، شتران را ديد كه از سنگينى بار گويى پاهاى آن در زمين فرو مىشد و به قصير گفت : « چرا شتران كند مىرود ، مگر سنگ يا آهن بار دارد ؟ » و شتران وارد شهر شد و چون شتر آخر رسيد دروازه بان بىحوصله شده بود و سيخى را كه به دست داشت به جوالى فرود كرد كه به كفل مردى كه در آن بود فرو رفت و بادى از او رها شد و دروازه بان گفت : « بشتا بسقا . » و اين به زبان نبطى يعنى در جوالها شرى هست ، و اين مثل شد . و چون شتران به وسط شهر رسيد بخفت و قصير عمرو را به در نقب برد و آنجا را به دو بنمود و مردان از جوالها در آمدند و به مردم شهر بانگ زدند و شمشير در ايشان نهادند و عمرو بن عدى بر در نقب ايستاد و زبا فرارى بيامد كه به نقب در آيد و عمرو را ايستاده ديد و از روى صورتى كه مصور وى كرده بود او را بشناخت